• توسط: admin در تاریخ : ۲۷ تیر, ۱۳۹۴ | بدون نظر

در روزگاری که جامعه ی بی هویت غرب از نبود اسطوره ای واقعی رنج می برد ، خداوند چشم ما را به جمال “هادی ذوالفقاری ها” روشن کرده است.در روزگاری که امریکا و اسرائیل به کلاهک های هسته ای خود می نازند ، محور مقاومت با سیلی محکمی که بر صورت استکبار زده است ، کلاهک های هسته ای غرب را بی تاثیر ترین سلاح نظامی دنیا کرده است.رخدادهای سال های اخیر و واکنش های جوانان نسل سوم انقلاب و جان فشانی های این نسل به همگان ثابت کرد ، که این جوانان جنگ ندیده ی ، انقلاب نچشیده ، از جوانان دوران انقلاب ۵۷ هم انقلابی تر اند.

به گزارش گروه فرهنگی “ره به ری” : بگذار غربی ها با “آرنولد” و “بت من” و “مرد عنکبوتی” و قهرمان های پوشالی خود خوش باشند.

در روزگاری که جامعه ی بی هویت غرب از نبود اسطورهای واقعی رنج می برد ، خداوند چشم ما را به جمال “هادی ذوالفقاری ها” روشن کرده است.

در روزگاری که امریکا و اسرائیل به کلاهک های هسته ای خود می نازند ، محور مقاومت با سیلی محکمی که بر صورت استکبار زده است ، کلاهک های هسته ای غرب را بی تاثیر ترین سلاح نظامی دنیا کرده است.

رخدادهای سال های اخیر و واکنش های جوانان نسل سوم انقلاب و جان فشانی های این نسل به همگان ثابت کرد ، که این جوانان جنگ ندیده ی ، انقلاب نچشیده ، از جوانان دوران انقلاب ۵۷ هم انقلابی تر اند.

 وقتی بر چهره خامنه ای بنگری و خمینی را تصور کنی ، همین می شود که پر شور تر از نسل اول انقلاب ؛ اماده ای بالاترین دارایی خود را فدای اسلام و انقلاب وطن بکنی…

آری ، نسل سوم انقلاب اگر چه ابراهیم هادی ندارد ، اما هادی ذوالفقاری هایی دارد که کپی برابر اصل شهدا جنگ تحمیلی هستند ، کپی برابر اصل ابراهیم هادی …

در گزارش های قبل به زندگی مدافع حرمین عسکرین اشاره ای داشتیم.شهید هادی ذوالفقاری ، مدافعی که دوستانش حرف ها دارند برای گفتن دارند که شنیدن دارد…

2389898989 (1)

ابراهیم هادی نسل سوم انقلاب

به گفته دوستان شهید ذوالفقاری ، ایشان علاقه عجیبی به شهید ابراهیم هادی داشت و سعی می کرد ماننند ایشان باشد ، عکسی از شهید ابراهیم هادی جلو موتور زده بود که بسیار بزرگ بود …

از نوع لباس پوشیدن و برخورد گرفته تا گفتار و رفتار شهید ابراهیم هادی ، سعی می کرد  شبیه ابراهیم هادی باشد.

یکی از دوستان شهید ، ماجرایی را در خصوص روزهای بعد ازشهادت هادی ذوالفقاری نقل می کند که نشان از آن دارد که این شهید بزرگوار در هدف خود موفق شده و توانسته بود ، تا حدود زیادی خود را از نظر خلقیات و اخلاق شبیه ابراهیم هادی کند.

ماجرا به شرح زیر است:

 وقتی که شهید هادی ذوالفقاری شهید شدند، دقیقا زمانی که قصد داشتیم بنرهای شهید را در سطح محله نصب کنیم ، شخصی که اصلا ایشان را نمی شناخت به ما گفت : این بنر مربوط به کدام شهید است ؟

گفتم این یکی از رفقا است که در عراق هنگام دفاع از حرم آل الله شهید شده است.

آن شخص با تعجب گفت : که چقدر این عکس شبیه ابراهیم هادی است؟؟

گفتم : آقا کجا شبیه ابراهیم هادی است ؟ ، هرچه که به عکس بنر نگاه کردم و عکس شهید ابراهیم هادی را در ذهن مرور کردم ، هیچ شباهتی در این شهدا نیافتم….

آن شخص که انگار جدی جدی اعتقاد داشت که  شهید ذوالفقاری سال ۹۴ به ابراهیم هادی سال ۶۱ شباهت دارد گفت : بابا خوب نگاه کن ، شبیه ابراهیم هادی است…

حالا شاید عکس به هیچ عنوان شباهتی با چهره شهبد ابراهیم هادی نداشته باشد ، اما از انجایی که این شهید تلاش می کرد  که در رفتار و برخورد مانند شهید ابراهیم هادی برخورد کند ، اینگونه به فکر می امد.

2389898989 (4)

زندگینامه شهید ذوالفقاری :

یکی از دوستان شهید که رفاقتی ۱۰ ساله با آقا هادی داشت در خصوص فعالیت وی در مسجد محله و موسسه فرهنگی شهید اوینی و پایگاه بسیج این گونه می گوید:

شهید ذوالفقاری در یک مغازه ساندویچی کار می کرد . مغازه ای که برخی دوستان همچون آقا سید علی مصطفوی در انجا حضور می یافتند.(آقای سید علی مصطفوی از جمله جوانان مذهبی محله بود که به دلیل کسالت در بیمارستان بستری شد و درحالی که پزشکان می گفتند که حال وی رو به بهبودی است ، یکی از اعضا خانواده در خواب دیده بود که شهدای محله گفته بودند : آقا سید علی  ما منتظر شما هستیم و فردای ان روز از بیمارستان تماس گرفته و به خانواده اطلاع دادند که ایشان از دنیا رفته است)

9898989 (3)

در همان روزهایی که آقای مصطفوی در ساندویچی که محل کار شهید ذوالفقاری بود حضور می یافت ، به ایشان می گوید که به کانون بیاید و در فعالیت ها حضور داشته باشد.

از همانجا بود که این شهید از همان اولین روزهای تاسیس ، در کانون شهید اوینی حضور یافت ، آن روزها(سال ۱۳۸۴) ایشان ۱۷ سال داشتند و از همان بدو ورود هم دست به کارهای فرهنگی می زدند.

شهید ذوالفقاری که جوانی کاری بود و در پیک موتوری در بازار آهن و … نیز مشغول کار بوده است و یک بار با هزینه شخصی خود بنری را در خصوص شهدا طراحی کرد که در سطح محله نصب شد. نکته جالب این بنر انجا بود که زیر بنر نوشته شده بود : از طرف جبهه فرهنگی ، علیه تهاجم فرهنگی ، گمنام…

در این مجموعه یک صندوق قرض الحسنه هم داریم که شهید با پولی که از راه کارگری به دست می اورد ، بخشی را به صندوق اختصاص داد و از طریق ان موفق شدیم به سه چهار نفر از افراد نیازمند وام بدهیم.

تاجایی که می توانست سعی می کرد به نیازمندان نیز کمک کند.

در آن زمان دوربینی هم ، شبیه همین دوربینی که امروز از او به جای مانده خرید ، هدفش هم این بود تا با استفاده از آن از خاناوده شهدا عکس و فیلم تهیه کرده و خاطرات آنها را جمع اوری کرده و نشر دهد.

9898989 (12)

خیلی بر بیت المال حساس بود و قبل از اینکه ساکن نجف شود ، گاهی در پایگاه درس می خواند و هنگامی که می خواست درس بخواند ، از پایگاه خارج می شد و در راهرو می رفت .

در راهرو لامپ هایی داریم که شب نیز روشن است و انجا در سرما می نشست و درس می خواند و وقتی به ایشان می گفتیم که چرا اینجا درس می خوانی می گفت : من این درس را برای خودم می خوانم و درست نیست که از نوری که هزینه آن از طریق بیت المال پرداخت می شود استفاده کنم.

 2389898989 (8)

سنگ فتنه گران ضد انقلاب که صورت شهید را زخمی کرد

در سال ۸۸ و بحث انتخابات تمام تلاشش این بود که مردم را به حضور حداکثری تشویق کند و برای کاندیدای مورد نظر جوانان ارزشی و مردم انقلابی نیز تبلیغ می کرد.

وی در جریان فتنه ۸۸ و اغتشاشات صورت گرفته نیز ، برای دفاع از کشور حضور جدی داشت.

یکی از دوستان شهید ، ماجرا حضور ایشان در اغتشاشات سال ۸۸ را اینگونه روایت می کند: بارها برای مقابله با فتنه گران که در سال ۸۸ به خیابان ها امده بودند به همراه شهید به محل اغتشاشات رفتیم .

شهید ذوالفقاری از انهایی نبود که بگوید باید به من موتور و امکانات و کلاه ایمنی و ضربه گیر بدهند تا بروم و از کشور دفاع کنم ،دل شیر داشت و  در شرایطی که برخی می ترسیدند موتورهایشان به اتش کشیده شود و جا زدند با موتور شخصی خود به میدان امد و در راه دفاع از کشور با هیچ کس تعارف نداشت.

در یکی از تجمعات آشوب گران که برای مقابله با تخریب اموال عمومی و جلوگیری از اغتشاش انان حضور یافتیم ، درگیری به اوج خود رسید و فتنه گران موتور ما را محاصره کردند و سنگ خیلی بزرگی را به صورت شهید هادی ذوالفقاری کوبیدند.

اگر قصد اغتشاش گران مقابله با ما بود ، قطعا سنگ را به سینه و یا پاهای ما نشانه می رفتند ، اما سنگ را به سمت صورت شهید نشانه رفتند و سنگ به زیر چشم شهید برخورد کرد و آنچنان دردی به شهید وارد کرد که به دور خود می پیچید و در حال غش کردن بود که او را به بیمارستان منتقل کردیم .

شدت این سنگ به حدی بود که صورت شهید پر از خون شد و گونه ایشان شکافته شد و تا مدت ها ، وقتی شهید لبخند می زد ، جای این زخم بر گونه ایشان به خوبی قابل دیدن بود.

آن جا هم به دنبال این نبود که پیگیر بحث جانبازی شود یا جار بزند که من در راه دفاع از کشور آسیب دیده ام ، با هزینه شخصی اش ، موضوع معاینه ودرمان خود را پیگیری کرد.

دو سه روز صورتش را بسته بود و آن چند روز به خانه هم نرفت و در پایگاه خوابید تا خانواده نگران وی نشوند . همین جا در پایگاه ماند و شب ها هم اینجا بود .

یکی از دوستان شهید ماجرا تماس تلفنی خود در ایام فتنه ۸۸ و زمانی که شهید در حال انتقال به بیمارستان بود را اینگونه نقل می کند : در همان حال که در حال انتقال به بیمارستان بود بنده با ایشان تماس گرفتم و صحبت کردیم و فردای ان روز که این موضوع را به وی اطلاع داده و گفتم که دیروز با شما تماس گرفته ام ، اصلا به یاد نمی اورد و یادش نبود که با من صحبت کرده است.

آن ضربه آن قدر محکم بود که بخش هایی از صورت شهید ، چندین روز بی حس بود.

یکی از علت هایی هم در اعلامیه ایشان نوشته شده جانباز شهید همین مجروحیت ایشان در فتنه ۸۸ است.

9898989 (13)

ارادت به امام خامنه ای و توجه به همه چیز ، حتی شعارهای ضد نظام در فتنه ۸۸

نسبت به آقای خامنه ای خیلی حساس بود و در فتنه ۸۸ اسپری تهیه کرد و اگر جایی شعاری علیه نظام بر روی دیوار ها می دید پاک می کرد .

یکی از دوستان شهید این ماجرا را اینگونه روایت می کند:یک بار یک شعاری را در یکی از خیابان ها علیه نظام دیده بود و به من اطلاع داد که یک شعار را در فلان جا فلان قسمت آن گوشه نوشته اند و من دارم می روم که پاکش  کنم…

گفتم آخه تو از کجا دیدی که اونجا شعار نوشته اند ؟

گفت : من هر شب چک می کنم ، نباید چیزی باشه ، کسی نباید چیزی بنویسد، حالا که همه مردم پای انقلاب ایستاده اند ما نباید به ضد انقلاب اجازه جولان دادن و عرض اندام بدهیم…

خیلی روی آقا حساس بود یک بار به او گفتم اگر شعاری ضد حکومت روی دیوار هست و ما برویم و حذفش کنیم ، چه سودی دارد ، چرا این همه وقت می گذاری تا شعار پاک کنی ؟ این همه پاک می کنی ، خوب دوباره می نویسند ! گفت : نه ، من آن قدر پاک می کنم تا دیگر ننویسند …

این از اخلاقیاتی است که شاید در خیلی از بچه های انقلابی هم نباشد.

ما می گوییم :ا گر درگیری پیش بیاید ، اگر نظام و اسلام و انقلاب کشور نیاز به جان ما داشته باشد ، ما حاضریم هستی خود را فدا کنیم ، اما اینکه علیه حکومت شعار بنویسند و راه بیفتیم پاک کنیم ، این شاید خیلی برایمان قابل هضم نبود.

784589539090 (3)

تحول شهید

شهریور ماه سال ۹۰ بود که تعدادی از بچه های کانون شهید اوینی راهی کربلا شدند.

یکی از دوستان شهید در خصوص حال و هوای ایشان در این سفر و علت اصلی تحول وی می گوید:  به نظر من آن اتفاقی که باید برای آقا هادی می افتاد ، در همین سفر افتاد.

بالاخره همه ما که در آن سفر حضور داشتیم ، اهل هیئت بودیم ، اما در حرم ها که حضور می یافتیم حال ایشان با بقیه فرق می کرد و این موضوع در سوز و صدای و حالات ایشان به خوبی مشخص بود.

در روضه بسیار عجیب و غریب بود و اتفاقی که در ان سفر افتاد ، تحول خیلی خوب ایشان بود که ایشان را زیر و رو کرد.

در همان سفر از یکی از دوستان که دروس طلبگی را مطالعه کرده بود ، خواست تا وی را در تحصیل علوم دینی یاری کند.

مدتی در حوزه علمیه ای که واقع در تهران بود ، تحصیل کرد و پس از ان در بهمن ماه سال ۹۰ یعنی ۵ ماه بعد از سفر به کربلا ،  دیگر نتوانست اینجا بماند و برای تحصیل راهی نجف گردیده یکی از دوستان که برادر شهید و اهل نجف بود ، شرایط حضور ایشان در نجف را فراهم کرده و ایشان ساکن نجف شدند.

از زمانی که در نجف ساکن شد ، روی غذاهایی که می خورد دقت می کرد ، برای مثال وقتی غذایی تهیه می کردیم می گفت : از کجا امده ؟ چه کسی پخته ؟ وقتی می گفتیم از خانه آورده ایم و پخت مادر است خوشحال می شد ، اما غذاهای دیگر را خیلی تمایلی به خوردنش نداشت .

بعد از انکه به نجف رفت ، حدود یک سال و نیم در انجا ماند و در تابستان ۹۱ به ایران امد و زمانی هم که می امد حدودا یک الی دو ماه طول می کشید و در این مدت در پایگاه بسیج و مسجد حضور می یافت.هنگام حضور در تهران، همواره ناراحت از حجاب زنان بود و خیلی از این بابت گله می کرد.

وقتی در نجف درس می خواند از انجا شب های جمعه تماسی با ما می گرفت و در ماه های اخر خیلی تماسش را با ما کم کرده بود . عقیده من این است که ایشان می خواست خود را از تعلقات دنیا جدا کند.

شماره تلفن همراه خود را عوض می کرد و می گفت که من شماره عوض می کنم که رفقا تماس نگیرند ، نمی خواهم علاقه رفقا در دلم باشد. می خواست دلبستگی به دنیا نداشته باشد.

زمانی هم که بین ایران و عراق در رفت و آمد بود ، صحبت شهادت پیش ما نمی کرد، می گفت که عده ای می خواهند به سوریه بروند و و عده ای می خواهند در عراق از حرمین و از اسلام دفاع کنند ، اما از جنگ علیه دشمنان برای ما چیزی نمی گفت.

784589539090 (2)

ماجرا شنیدنی از برخورد با شخصی که به آقا اهانت می کرد

این اواخر که آمده بود می گفت : شخصی می امد در نجف و به آقای خامنه ای اهانت می کرد.

شهید ماجرا را اینگونه روایت می کرد : شخصی می امد در نجف و به آقای خامنه ای اهانت می کرد.

ما یکی دوبار تحمل کردیم و هیچ نگفتیم.

بار سوم که اهانت کرد ، استخاره کردم که می خواهم خوب او را بزنم ، آیا خوب است یا نه ؟

استخاره کردم و خوب امد.

وقتی که امد تا مثل همیشه به آقا اهانت کند ،  مفصل  او را زدم …

طوری با او برخورد کردم که دیگر پیدایش نشد…

از آنجایی که این شهید هیچ گاه با هیچ کس بحثی نداشته است این موضوع برای همه عجیب به نظر امده است و بعضی ها به او می گفتند : شیخ هادی ما شما را تا به حال اینگونه ندیده بودیم و ..

و خود شهید در این باره می گفت : این نوع برخورد من همه را متعجب کرده بود ، چرا که من آنجا با هیچکس کاری ندارم وسرم به کار خودم است و بعد از این اتفاق ، هرکس ما را می دید می گفت : شما که اصلا اهل دعوا و درگیری نیستی ؟ چه شد که این قدر عصبانی شدی ؟ مگر چه اهانتی به شما کرده بود و …

از تشکیل بسیج مردمی تا حضور شهید با ۱۰۰ میلیون تومان در ایران جهت تهیه اقلام فرهنگی خط مقدم داعش

در عراق هم بعد از حمله داعش برای دفاع از حرم اهل بیت ، گروهی تشکیل دادند تحت عنوان بسیج مردمی …

بعد از حمله تروریست های محور “غربی-سعودی” به عراق حمله کردند ،گروهی در انجا تشکیل دادند تحت عنوان بسیج مردمی ….

گروهی که با هزینه شخصی مردم تشکیل شده بود ، علت آخرین حضور شهید در تهران هم این بود که از سوی این گروه حدود ۱۰۰ میلیون تومان به حساب ایشان ریخته و از وی خواسته بودند تا با حضور در ایران اقلام فرهنگی از جمله ، مهر و تسبیح و سجاده و پرچم و چفیه و … تهیه کند.

آن قدر در عراق به ایشان اعتماد پیدا کرده بودند که ایشان را با این مبلغ پول به ایران فرستاده و از ایشان خواسته بودند تا با این پول به خرید این اقلام فرهنگی برای کسانی که در خط مقدم جنگ علیه داعش هستند بپردازد.

ایشان زمانی که با این پول به ایران آمد ، با اینکه به وی اجازه تام داده بودند که هر طور که می خواهد خرج کند ،  رعایت می کرد که از آن پول برای خود خرج نکند و گاهی آن قدر رعایت می کرد که بیسکوئیت را جایگزین وعده غذایی می کرد.

با اینکه پول زیادی برای خرید اقلام به همراه داشت اما حواسش بود که بهترین جنس ها را بخرد و دقت می کرد که برای ریال به ریال این پول که توسط مردم تهیه شده است زحمت بکشد تا بیهوده هدر نرود ، برای مثال برای تهیه چفیه از تهران به یزد رفت تا ارزان تر تهیه کند و سعی می کرد کاری که انجام می دهد، به نحو احسن انجام شود.

در اخرین حضورش در تهران ، حدود ۷۰ الی ۸۰ نفر از بچه های کانون را به مشهد بردیم و در ان سفر هم زحمات زیادی کشید و یکی از بهترین نیروهای اجرایی مابود.

در روزهای که در تهران ساکن بود و پیگیر خرید اقلام فرهنگی برای تجهیز خط مقدم جنگ علیه داعش بود نیز ، صبح را به پیگیری اقلام می پرداخت و بعد از ظهر به انجام کارهای کانون می پرداخت.

برای مثال حتی کار تهیه و نصب پارچه ها و حتی اسم اهل بیت و اذکاری که روی دیوارهای این کانون مشاهده می کنید ، به همت ایشان انجام شده است.

طراحی اتاق فوق که یکی از بخش های کانون شهید آوینی می باشد ، با تلاش ها و زحمات این شهید انجام شد.

9898989 (5)

در زمانی که در نجف ساکن بود نگرانی هایی برای مادرش داشت که البته با وی تماس می گرفت و او را از نگرانی در می آورد و قطعا دل مادرش را هم به دست آورد و بعد شهید شد.

از دست دادن فرزند سخت است و  اما آن طور که دیده شد ، مادر ایشان در مراسم ختم بسیار آرام بودند ، آرامشی که انسان را به یاد مادران شهدای جنگ تحمیلی می اندازد و…

وقتی که شخصی از زحمات ایشان تشکر می کرد ، می گفت : خرمشهر را خدا آزاد کرد

ایشان خیلی به عشق امام حسین (ع) زحمت کشید و حضرت نیز برای ایشان سنگ تمام گذاشت و زندگیشان طوری شد که هر ۵ شنبه در حرم امام حسین(ع) و دیگر اهل بیت حضور می یافتند و حتی هنگام شهادت پیکر ایشان در تمام حرم ها طواف داده شد.

همشه دائم الوضو بود ، اخلاص داشت ، مداحی هم می کرد و اکثر اوقات ذکر هیئت را می گفت و گاهی به شوخی می گفت : من ۲۰۰۰ تا یا حسین حفظ هستم و یا می گفت : امروز در ذکر ۴ هزار تا یا حسین گفتم ، عاشق امام حسین و گریه برای ایشان بود و  واقعا برای ارباب با سوز اشک می ریخت و…

وقتی از او به خاطر زحماتش تشکر می کردیم ، تکه کلامش این بود : خرمشهر را خدا آزاد کرد.

یعنی ما کاری نکرده ایم.

یعنی همه کارها برای خداست.

اگر کسی از او تعریف می کرد ، خیلی بدش می امد.

9898989 (2) - Copy

برخورد با کسی که از لباس بسیج سو استفاده کرد

به گفته دوستان شهید شخصی هم در تهران ساکن بود که هیکل بزرگی هم داشت و  با چفیه و شلوار پلنگی می گشت و اخلاقیات درستی هم نداشت ، مذهبی نبود و خلاف هایی هم انجام می داد  و به شدت با افراد ضعیف بد برخورد می کرد.

به مردم هم گیر می داد و این لباس او باعث می شد که خیلی ها فکر کنند که وی بسیجی است و به همین دلیل کارش را با قدرت دو چندان جلو ببرد.

یک بار شهید به وی تذکر داد که لباست را عوض کن…

به آن شخص گفته بود شما با پوشیدن این لباس و این برخورد بدی که دارید و این کارهایی که انجام می دهید دارید دید مردم را نسبت به آقای خامنه ای بد می کنید و مردم رفتار شما را که می بینند نسبت به آقای خامنه ای بد بین می شوند.

شلوارت را عوض کن ..

چفیه را از دوش او برداشت و به وی متذکر شد که دیگر با این لباس و این شلوار پلنگی نگردد و دیگر هم ندیدیم که این شخص با این لباس و پوشش ظاهر شود.

شادی روح شهید والا مقام ، هادی ذوالفقاری صلوات

ماجرا شهادت ایشان و اطلاع دوستان از شهادتش

آخرین تماسی که با یکی از دوستان داشتند به شوخی به او گفته بودند : صدای ما را ضبط کن ، ما می رویم شهید می شویم و حسرت می خورید ….

یکی از دوستان شهید ، ماجرا شهادت ایشان را اینگونه نقل می کند : یک شنبه ای که ایشان شهید شد ، فردایش به ما اطلاع دادند که آقا هادی حالشان خوب نیست و بعد مطلع شدیم که شهید شده…

ابتداکه مطلع شدیم ایشان شهید شده تا چند روز فکر می کردیم که هیچ اثری از ایشان نمانده است و علت ان هم این بود که از تعداد ۲۵ نفری که با هم بودند فقط سه پیکر پیدا شده بود و یکی از همرزمان ایشان که زخمی شده بود ، به اشتباه اینگونه اطلاع داده بودند.

ماجرا اینگونه بود که ۲۵ نفر بودند که در یک مغازه ای مستقر شده بودند ، البته گویا این مغازه قبلا تخریب شده بود.

فردی که مجروح شده و با فاصله ای زیاد ، جلوتر از این شهید و دوستانش قرار داشته است در این باره می گوید : یک بولدوزر انتحاری به سمت ما امد و ما از کنارش سریعا فاصله گرفتیم و فاصله ما با شهید ذوالفقاری و دیگر دوستان بیشتر بود و به انها نیز اشاره کردیم که این بولدزر از سوی دشمن آمده است و هرچه که به آنها گفتیم و داد و فریاد کردیم ، صدایمان به گوش انها نرسید و شهید و دوستانش که در آن مغازه اجتماع کرده بودند متوجه نشدند که چه می گوییم و بولدوزر به سمت آنها رفت و انفجار انجام شد ایشان به شهادت رسیدند.

 2389898989 (2)